سعید سان
تنها دفترم دیگر هیچ جایی برای نوشتن ندارد. هرچه حروف را به هم می فشرم تا بلکه کلماتی چند به آن بیفزایم بی فایده است. یادداشت های گذشته ام را مرور می کنم. دست نوشته های مدادی چه کمرنگ شده اند. همچون ردپایی که زیر بارش برف در حال ناپدید شدن است. اما پاک کن همراهم نیست، می دانی؟ مدت هاست دیکته هایم همه بی غلطند! مرز بین نوشته های مدادی و جوهری را با تازدن گوشه بالایی کاغذ ترسیم می کنم و کلمات جدید را با سردادن روان نویس بر روی ردپاهای کم رمق گذشته می نویسم، چون گورکنی که جسدی تازه را در گوری متروکه جای می دهد. تا به مرز نوشته های جوهری برسم هنوز فرصتی هست./آخرین نوشته حمید ذکا...من این وبلاگ رو خیلی دوست دارم...برای همین هم در این گروه معرفیش کردم با پست آخرش...
http://sazeshekasteh2885.persianblog.ir/
parand
دنیا پر از امهایی که منتظرند کسی از راه برسد و به انها انگیزه بدهد تا به انسانی تبدیل شوند که ارزویش را دارند .مشکل این است که هیچ کس قرار نیست یه نجات انها بیاید....این ادمها منتظر رسیدن اتوبوس ایستاده اند اما در خیابانی که هیچ اتوبوسی نمی اید........(از سایت گپ و گفت)
parand
کاش هیچ وقت اول کاری رو انجام نمی دادیم و بعد تازه منتظر نتیجه اش نمی موندیم(حالته طنز گونست):گپ لاف 26 از
http://www.webgap.blogfa.com/
sahar
سربازها به سمت جلو ...عقب نشینی برای اسب ها وفیل ها ووزیران است ..تمام مهر ها به عقب برمیگردند ..تنها سربازها ... (نوشته شده در وبلاگ چای نبات )
سعید سان
دخترم تجربه نشان داده است که نباید به انسانهای بزرگی که دوست می داریم نزدیک و بسیار نزدیک شویم. چرائیش بماند برای خودت و تجاربی که خود خواهی داشت./از وبلاگ: الهام پاوه نژاد/می دانم که این وبلاگ رو در قدیم هم معرفی کرده بودم،ولی چه کنم که پست آخرش بسیار خواندنی است...
http://elhampavehnejad.persianblog.ir/post/95
parand
به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم خواهی آورد ، شاخ گلی از آن را همین امروز به من هدیه کن (شکسپیر)
parand
فکر تنهایی نباش ، تنهایی خودش تنهاست ، تنها به فکر کسی باش که بی تو تنهاست
parand
گفت و گو :گفتم : نا امید و خسته ام ! گفت : لا تقنطوا من رحمه الله ... ( از رحمت خدا نا امید نشوید ) گفتم : هیچکسی نمیدونه تو دلم چی میگذره! گفت : ان الله یحول بین المرء و قلبه ... ( خدا حائل است میان انسان و قلبش ) گفتم : هیچ کسی رو ندارم گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید... (من از رگ گردن به انسان نزدیکترم ) گفتم : ولی انگار منو فراموش کردی گفت : فاذکرونی اذکرکم... ( منو یاد کنید تا شمارو یاد کنم ) گفتم : پس چرا جوابمو نمیدی ؟ گفت : ادعونی استجب لکم... ( بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را )
parand
شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را. به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی.
sahar
همه نوشته های یه وبلاگ قشنگ نیست ...اما بعضی از جملاتشون به دل میشینه ...می تونیم جملات به یاد ماندنی از وبلاگ های مختلف رو تو این گروه جمع آوری کنیم !
من وقتي نوشته هاي قديممو مي خونم احساس مي كنم قبلا عاقل تر بودم
اوت 13 2010, 23:31خیلی وقته سراغ دست نوشته هام نرفتم....مرسی که یادآروی کردید
اوت 14 2010, 02:48خيلي جالب بود برام البته چيزي كه خوندم مال دختر عموم بود كه تو دفطتر خاطراتش نوشته بودم و ولي در كل اهل گذشته نيستم من حتي تا بحال دفتر خاطرات خدمتم رو نخوندم . خلاصه از گذشته خودم خوشم نمياد . بد نبوده ولي جالبم نبوده
اوت 14 2010, 04:17