امروز نامه امام علی (ع) به عثمان ابن حنیف رو می خوندم...چیزهای زیادی امام علی توش گفته که من اصلا نمی تنم باور کنم کسی حتی خود من همه ی اونها رو بتونیم رعایت کنیم...واقعا درس های حکومتداری داده امام توی این نامه...خیلی خیلی نامه تامل برانگیزی هستش.../متن نامه رو در کامنت مطلب گذاشتم...این هم یه بخشی از آیه های زندگی است....
ژوئیه 30 2010, 16:26 در
آیه های زندگی
اما بعد، پسر حنیف، به من خبر رسیده است که مردی از جوانان بصره تو را بر خوانی فرا خوانده است و تو بدانجا شتافته ای. خوردنی های نیکو برایت آورده اند و پی در پی کاسه ها پیشت نهاده . گمان نمی کردم تو مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندشان را به جفا رانده است و بی نیازش فرا خوانده. بنگر کجایی و از آن سفره جه می خایی؟ آنچه حلال از حرام ندانی بیرون انداز و از آنچه دانی از حلال به دست آمده در کار خود ساز. آگاه باش که هر پیروی را پیشوایی است که پی وی را پوید و از نور دانش او را روشنی جوید. بدان که پیشوای شما بسنده کرده است از دنیای خود به دو جامه فرسوده و دو قرصه نان را خواندنی خویش نموده. بدانید که شما چنین نتواند کرد. لیکن مرا یاری کنید به پارسایی و در پارسایی کوشیدن و پاکدامنی و درستی ورزیدن، که به خدا از دنیای شما زری نیندوختم ، و از غنیمت های آن ذخیره ننمودم و بر دو جامه کهنه ام کهنه ای نیافزودم. آری از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده (فدک) در دست ما بود. مردمی بر آن بخل ورزیدند و مردمی سخاوتمندانه ار آن دیده پوشیدند. و بهترین داور پروردگار است و مرا با فدک و غیر فدک چه کار است؟ ... و من نفس خود را با پرهیزکاری می پرورانم تا در روزی که پر بیمترین روزهاست در امان آمدن تواند، و بر کرانه های لغزشگاه پایدار ماند. و اگر خواستمی دانستمی چگونه عسل پالوده (پاکیزه) و مغز گندم و بافته ابریشم را به کار برم. لیکن هوای نفس من هرگز بر من چیره نخواهد گردید. و حرص مرا به گزیدن خوراکها نخواهد کشید. چه بود که در حجاز یا یمانه کسی حسرت گرده نانی برد یا هرگز شکمی سیر نخورد و من سیر بخوابم و پیرامونم شکمهایی باشد از گرسنگی به پشت دوخته ، و جگرهایی سوخته، یا چنان باشم که گوینده سروده.
ژوئیه 30 2010, 16:28درد تو این بس که شب سیر بخوابی و گرداگردت بود جگرهایی در آرزوی پوست بزغاله! آیا بدین بسنده کنم که مرا امیرامومنین گویند و در ناخوشایند های روزگار شریک آنان نباشم؟ یا در سختی زندگی نمونه ای بر ایشان نشوم؟ مرا نیافریدند تا خوردنی های گوارا سرگرمم سازد ... و چنان بینم که گوینده شما بگوید :« اگر پسر ابوطالب را خوراک این است ناتوانی او را از کشتن هماوردان(حریفان) بنشاند و از جنگ با دلاورمردان باز ماند.» بدانید درختی را که در بیابان خشک روید ، شاخه سخت تر بود و سبزه های خوشنما را پوست نازکتر ، و رستنیهای صحرایی را آتش افروخته تر، و خاموشی آن دیرتر. من ورسول خدا (ص) چون دو شاخه ایم از یک درخت رسته، و چون آرنج به بازو پیوسته. به خدا اگر عرب در جنگ من پشت به پشت دهند روی از آنان برنتابم و اگر فرصت دهد به پیکار همه بشتابم.
ای دنیا! از من دور شو... که من از چنگالت به در جسته ام و از ریسمانت رسته و از لغزشگاهت دوری گزیده ام. کجایند مهترانی که به بازیچه های خود فریبشان دادی؟ کجایند مردمی که با زیورهایت دام فریب بر سرشان نهادی؟ آنک در گورها گرفتارند و در لابلای لحدها ناپدیدار! ... نه راهی برای در شدن و نه گریزگاهی برای بیرون آمدن. هیهات! آن که پا در لغزشگاهت نهاد به سر درآمد، و آن که در ژرفای دریایت فرو رفت به در نیامد و آن که از ریسمانت رهید توفیق رفیقش گردید ... از دیده ام پنهان شو! به خدا سوگند رامت نشوم که مرا خوار بدانی و گردن به بندت ندهم تا از این سو بدان سویم کشانی ...
نفس خود را چنان تربیت کنم که اگر گرده نانی برای خوردن یافتم شاد شود و از نان خورش به نمک خرسند گردد ... . خوشا کسی که آنچه پروردگارش بر عهده اش نهاده پرداخته است و در سختیش با شکیبایی ساخته، و به شب دیده بر هم ننهاده و چون خواب بر او چیره شده بر زمین خفته و کف دست را بالین خود قرار داده. در جمعی که از بیم روز بازگشت دیده هاشان به شب بیدار است و پهلو هاشان از خوابگاه برکنار، و لبهاشان به یاد پروردگار، و گناهانشان زدوده است از آمرزش خواستن بسیار. (آنان حزب کردگارند و بدانید که حزب کردگار رستگارند.) پس پسر حنیف! از خدا بترس و گرده های نانت تو را کفایت است، اگر به رهایی از آتش دوزخت عنایت است.
نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی